تبليغاتX
روزهاي خوشي كه با هم بوديم

روزهاي خوشي كه با هم بوديم

گویند خدا همیشه با ماست...ای غم نکند تو آن خدایی

راستش  دیگه خسته شدم میرم وبلاگ  دوستان میبینم  70 نفر  نظر دادن مال ما هیچی یا ایراد از منه  یا دوستان شانس دارن خلاصه امشب تصمیم گرفتم تا این پستم  50 نفر ی نشه دیگه چیزی نمیزارم  دلم بدجوری شکسته .
خلاصه به امید دیدار
 
آیدی منه rezaafridoon اگه دوس داشتین منتظرتونم فعلا  بابای




+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 2:8  توسط رامين  | 

هوا بوی نم گرفته
دوباره دلم گرفته
صدای گریه ی بارون
تو خیابون دم گرفته
با نگاهت قلبمو ازم گرفتی اینم بمونه
با غرورت منو دست کم گرفتی اینم بمونه
گفتی که قلبتو پس میدم دیوونه اینم بمونه
گفتم این قلب توه پیشت بمونه اینم بمونه
خواستم عاشقت کنم گفتی محاله اینم بمونه
گفتی که تو هم دلت چه خوش خیاله اینم بمونه
من میگفتم شب عشق با این سیاهی نداره ترسی برام وقتی تو ماهی
تو میگفتی آره من ماهم ولی تو اومدی آسمونت رو اشتباهی
اینم بمونه اینم بمونه


 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 1:17  توسط رامين  | 

کاشکی تلفن بزنه زنگ ، در شبهای بی قراری
تو با اون صدای گرمت ، اسمم رو به لب بیاری
کاش بگی تو هم مثل من ، شدی از دوری دیونه
بگی حس عاشقونه ، توی قلب هر دوی ماست


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 17:5  توسط رامين  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 16:12  توسط رامين  | 

ساقيا خمارآلوده ام از چه ساغرم بشكسته ايي

خراب و ديوانه ام از چه ساغرم بشكسته ايي

ساقيا جز در ميخانه ات ندانم ديگر دري

گمراه و آواره ام از چه ساغرم بشكسته ايي

ساقيا رشك ريختم ،آة‌كشيدم بر دل سنگين تو

ازسنگ دلت بشكسته ام از چه ساغرم بشكسته ايي

ساقيا نوش مباد وصل عشقم بر ديگري

وصل تو را آكنده ام از چه ساغرم بشكسته ايي

ساقيا جام دل به دست و پياله ام پيوسته تهي

ميناي غرور را بشكسته ام از چه ساغرم بشكسته ايي

ساقيا عندليب دل را الكن كرده ايي

ترانه خوان ات بوده ام از چه ساغرم بشكسته ايي

ساقيا بي نفس تو ،نفس بر من حرام گشته است

من كه از نفس افتاده ام از چه ساغرم بشكسته ايي

ساقيا مهر توام ،همچو بال است بر آتشم

 تو را پيوسته پروانه ام از چه ساغرم بشكسته ايي

ساقيا نام توام حك بر نامم گشته است

بي نام نامت گشته ام از چه ساغرم بشكسته ايي

ساقيا ،اشارت بر نام مهربان بوده است و بس

ساقي ميخانه ام از چه ساغرم بشكسته ايي



 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 16:11  توسط رامين  | 

کسی را که دوست داری ، ازش بگذر اگر قسمت تو باشد ، خودش بر مي گردد اگر هم بر نگشت بدان که از اوّل ماله تو نبوده پس بهتر که رفت!!



+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 13:16  توسط رامين  | 


عشق را دوست دارم
اگه يه روز بغض گلوت رو فشرد بهت قول نميدم که مي خندومت ولي مي تونم باهات گريه کنم اگه يه روز نخواستي به حرفهام گوش بدي خبرم کن........قول مي دم که خيلي ساکت باشم اگه يه روز خواستي در بري بازم خبرم کن......قول نمي دم که ازت بخوام وايسي اما ميتونم باهات بدوم اما.....................اگه يه روز سراغم رو گرفتيو خبري نشد..........سريع به ديدنم بيا حتمآ بهت احتياج دارم


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 12:3  توسط رامين  | 

باور کن که دوستت دارم ای تنها بهانه برای زنده بودنم ، نفس کشیدنم دوستت دارم .... ای امید و آرزوی من ، دنیای من دوستت دارم.... ای تو به زیبایی یک گل سرخ ، به پاکی یک چشمه زلال ، به لطافت باران بهار دوستت دارم.... ای تو فصل بهارم ، همیشه یارم ، همدم این دل پاره پاره ام دوستت دارم.... ای تو آرامش وجودم ، همه بود و نبودم ، هستی و تار و پودم دوستت دارم.... ای تو طلوع زندگی ام ، ناجی لب تشنگی ام دوستت دارم.... ای تو عشق زندگی ام ، همیشگی ام ، ماندنی ام دوستت دارم.... دوستت دارم


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 11:36  توسط رامين  | 


تو باراني من باران پرستم تودريايي من امواج تو هستم اگرروزي بپرسي باز گويم: تو من هستي و من نقش تو هستم

خوش به حال آسمون که هر وقت دلش میگیره ، بی بهونه می باره ...... 

به کسی توجه نمی کنه ... از کسی خجالت نمی کشه ... می باره و می باره و

می باره ...

اینقدر می باره تا آفتابی شه ... ‌آبی شه ...!!!

کاش ... کاش می شد مثل آسمون بود ... کاش می شد وقتی دلت گرفت اونقدر بباری تا

 بالاخره آفتابی شی ... بعدش هم انگار نه انگار که بارشی بوده ... انگار نه انگار که

غصّهای بوده ... همه چیز فراموشت بشه ...!!!

آسمون چشم های من تا صبح بارید...

نگام کن...

حالا آبی شدم؟؟!



+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 11:30  توسط رامين  | 

 تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب
بدینسان خوابها را با تو زیبا می کنم هر شب

تبی این گاه را چون کوه سنگین می کند آنگاه

چه آتشها که در این کوه برپا می کنم هر شب

تماشایی است پیچ و تاب آتش ها .... خوشا بر من

که پیچ و تاب آتش را تماشا می کنم هر شب

مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی ای دوست

چگونه با جنون خود مدارا می کنم هر شب

چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو

که این یخ کرده را از بی کسی ها می کنم هرشب

تمام سایه ها را می کشم بر روزن مهتاب

حضورم را ز چشم شهر حاشا می کنم هر شب

دلم فریاد می خواهد ولی در انزوای خویش

چه بی آزار با دیوار نجوا می کنم هر شب
کجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی ؟

که من این واژه را تا صبح معنا می کنم هر شب



+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 11:22  توسط رامين  | 

 تا كدوم ستاره دنبال تو باشم تا كجا بي خبر از حال تو باشم مگه ميشه از تو دل بريد و دل كند بگو مي خوام تا ابد مال تو باشم از كسي نيس كه نشوني تو نگيرم به تو روزي ميرسم من كه بميرم هنوزم جاي دو دستات خالي مونده تا قيامت توي دستاي حقيرم خاك هر جاده نشسته روي دوشم كي مياد روزي كه با تو روبرو شم من كه از اول قصه گفته بودم غير تو  حتی با سايه ام نمي جوشم




+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 2:17  توسط رامين  | 

خدایا تو را می پرستم و تنها تو را دوست

  دارم خدایا به من قدرتی عطا کن که

  بتوانم آن باشم که تو می خواهی .

 خدایا تو را در بی کسیهایم به چشم دل

  نظاره گر بوده ام ، چگونه باید تو را بخوانم؟

  خود نمی دانم.

 خدایا این تویی که همه ی وجودم را به

 تو تقدیم می کنم .

 



+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 2:18  توسط رامين  | 

خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن
ببين هم گريه هام از عشق .چه زندوني برام ساختن

خداحافظ گل پونه .گل تنهاي بي خونه
لالايي ها ديگه خوابي به چشمونم نمي شونه
يكي با چشماي نازش دل كوچيكمو لرزوند

يكي با دست ناپاكش گلاي باغچمو سوزوند
تو اين شب هاي تو در تو . خداحافظ گل شب بو
هنوز آوار تنهايي داره مي باره از هر سو
خداحافظ گل مريم .گل مظلوم پر دردم
نشد با اين تن زخمي به آغوش تو برگردم
نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم
از اين فصل سكوت و شب غم بارونو بردارم
نمي دوني چه دلتنگم از اين خواب زمستوني
تو كه بيدار بيداري بگو از شب چي مي دوني

تو اين روياي سر دم گم .خداحافظ گل گندم
تو هم بازيچه اي بودي . تو دست سرد اين مردم
خداحافظ گل پونه . كه باروني نمي توني
...طلسم بغضو برداره .از اين پاييز ديوونه خداحافظ


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 2:8  توسط رامين  | 

عشق يعني با پرستو پر زدن عشق يعني آب بر آتش زدن عشق يعني چو احسان يا به راه عشق يعني همچو يوسف قعر چاه عشق يعني بيستون كندن به دست عشق يعني زاهد اما بت پرست عشق يعني همچو من شيدا شدن

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 21:36  توسط رامين  | 

 

 گناهم را نميدانم، تقاصم را سبکتر کن، مرا اين گونه آزردن، خدا را خوش نمي‌آيد، مرا از غم رهايم کن، جوابي ده مرا يارا که اين سان بودن و مردن، خدا را خوش نمي‌آيد، بگو جانا گناهم چيست که اينگونه سزاوارم؟ که هر شب خون دل خوردن خدا را خوش نمي‌آيد، دلي پر درد و آه دارم، که آن را غرور من بها دار زير پا بردن خدا را خوش نمي‌آيد





+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 3:8  توسط رامين  | 

تو را به ياد آن روز...... تو را به گلبرگ هاي خشک آن رز خشکيده....... تو را به روز اول بار ديدنت.........تو را به اولين نگاه عاشقانه....... تو را به ياد بارون روز نيامدنت..... تو را به تنهايي روز رفتنت....... تو را به بوي بارون روز برگشتنت....... قسم ات میدهم تنهايم مگذار ديگر


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 20:56  توسط رامين  | 

عشق یعنی :
کوچک کردن دنیا به اندازه یه نفر و بزرگ کردن یه نفر به اندازه دنیا

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 20:36  توسط رامين  | 

وقتي سرت رو رو شونه هاي کسي ميگذاري که دوستش داري بزرگترين آرامش دنيا رو تو خودت احساس ميکني و وقتي کسي که دوستش داري سرش رو رو شانه هات ميذاره احساس مي کني قوي ترين موجود جهاني.


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 20:12  توسط رامين  | 

گویند غروب جاییست که آسمان زمین را میبوسدومن امشب برای تو غروب میکنم کجایی آسمان من


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 20:3  توسط رامين  | 

عشق شايد تنها جايزه ي اين روزگار نامهربان است كه براي بردنش نيازي به پارتي نيست !! برايش مهم نيست كه تو "شاهي يا گدا" ! مردي يا زن ! هر چه كه هستي ، باش ! فقط تنها شرطش اين است كه ارزش آن را بشناسي و حرمتش را نگه داري


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 19:54  توسط رامين  | 

آن شب که دلي بود به ميخانه نشستيم

آن توبه صد ساله به پيمانه شکستيم

از آتش دوزخ نهراسيم که آن شب

ما توبه شکستيم، ولي دل نشکستيم


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 19:44  توسط رامين  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 19:40  توسط رامين  | 


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 19:38  توسط رامين  | 

زندگي مثل يه پل قديميه! به اين فکر نکن که اگه تنها ازش بگذري ديرتر خراب ميشه به اين فکر کن که اگه افتادي يکي باشه که دستتو بگيره


+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 5:23  توسط رامين  | 

اي شمع آهسته بسوز كه شب دراز است ، اي اشك آهسته بريز كه غم زياد است


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 21:53  توسط رامين  | 

زیر پلکت سایه بانم میدهی؟ سوختم آیا پناهم میدهی؟ آتشی افتاده بر جان و دلم ، قطره آبی بر لبانم میدهی؟ میهمان جان جانان گر شوم ، میزبانی را نشانم میدهی؟ تا بیاسایم دمی در پای عشق ، زیر چترت سرپناهم میدهی؟ ای جواب پرسش بی پاسخم ، عشق را آیا نشانم میدهی؟ رو مگردان نازنین با گوشه چشمت بگو در شرار چهره ات یک بوسه گاهم میدهی؟





+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 15:26  توسط رامين  | 


 بهترين دوستم نيستي لا اقل بهترين دشمنم باش اگر غمخوارم نيستي لا اقل بزرگترين غم باش هر چي هستي بهترين باش چون بهترين ها هميشه در ياد خواهند ماند



+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 15:16  توسط رامين  | 

تو منو داغون کردی ، دلم را تو خون کردی ، از دنیا سیرم کردی ، به ساز تو رقصیدم ، بد کردی من بخشیدم ، شدم اون که تو گفتی ، شاید از خر شیطون بیفتی ، دوست دارم برم و از تو دور بشم ، برم و یه جایی گم و گور بشم


+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 15:10  توسط رامين  | 

سنگ قبرم را نمیسازد کسی ,مانده ام در کوچه های بیکسی ,
بهترین دوستم مرا از یاد برد , سوختم خاکسترم را باد برد

عشق يعني خاطرات بي غبار/ دفتري از شعر و از عطر بهار/ عشق يعني يك تمنا يك نياز/ زمزمه از عاشقي با سوز و ساز/ عشق يعني چشم خيس مست او/ زير باران دست تو در دست او



+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 18:2  توسط رامين  | 

خدايا اگر تو درد عاشقي را مي كشيدي تو هم زهر جدايي را به تلخي مي چشيدي اگر چون من به مرگ آرزو ها مي رسيدي پشيمان ميشدي از اينكه عشق را آفريدي











+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 17:47  توسط رامين  |