تبليغاتX
روزهاي خوشي كه با هم بوديم
   

 


روزهاي خوشي كه با هم بوديم 

 




 


درد و دل


       آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان

:: تمام پیوندها ::
فالنامه
براي ديدن فال خود ابتدا نيت کنيد سپس بر روي يکي از دايره هاي موجود کليک کنيدتا فال خود را مشاهده کنيد












دریافت کد فالنامه


دوستان عاشق


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


لوگوي دوستان


كد جاوا :
 

راستش  دیگه خسته شدم میرم وبلاگ  دوستان میبینم  70 نفر  نظر دادن مال ما هیچی یا ایراد از منه  یا دوستان شانس دارن خلاصه امشب تصمیم گرفتم تا این پستم  50 نفر ی نشه دیگه چیزی نمیزارم  دلم بدجوری شکسته .
خلاصه به امید دیدار
 
آیدی منه rezaafridoon اگه دوس داشتین منتظرتونم فعلا  بابای





نويسنده: رامين مورخ: پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 در ساعت: 2:8
      |+|

هوا بوی نم گرفته
دوباره دلم گرفته
صدای گریه ی بارون
تو خیابون دم گرفته
با نگاهت قلبمو ازم گرفتی اینم بمونه
با غرورت منو دست کم گرفتی اینم بمونه
گفتی که قلبتو پس میدم دیوونه اینم بمونه
گفتم این قلب توه پیشت بمونه اینم بمونه
خواستم عاشقت کنم گفتی محاله اینم بمونه
گفتی که تو هم دلت چه خوش خیاله اینم بمونه
من میگفتم شب عشق با این سیاهی نداره ترسی برام وقتی تو ماهی
تو میگفتی آره من ماهم ولی تو اومدی آسمونت رو اشتباهی
اینم بمونه اینم بمونه


 
نويسنده: رامين مورخ: پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 در ساعت: 1:17
      |+|

کاشکی تلفن بزنه زنگ ، در شبهای بی قراری
تو با اون صدای گرمت ، اسمم رو به لب بیاری
کاش بگی تو هم مثل من ، شدی از دوری دیونه
بگی حس عاشقونه ، توی قلب هر دوی ماست



نويسنده: رامين مورخ: چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387 در ساعت: 17:5
      |+|


نويسنده: رامين مورخ: چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387 در ساعت: 16:12
      |+|

ساقيا خمارآلوده ام از چه ساغرم بشكسته ايي

خراب و ديوانه ام از چه ساغرم بشكسته ايي

ساقيا جز در ميخانه ات ندانم ديگر دري

گمراه و آواره ام از چه ساغرم بشكسته ايي

ساقيا رشك ريختم ،آة‌كشيدم بر دل سنگين تو

ازسنگ دلت بشكسته ام از چه ساغرم بشكسته ايي

ساقيا نوش مباد وصل عشقم بر ديگري

وصل تو را آكنده ام از چه ساغرم بشكسته ايي

ساقيا جام دل به دست و پياله ام پيوسته تهي

ميناي غرور را بشكسته ام از چه ساغرم بشكسته ايي

ساقيا عندليب دل را الكن كرده ايي

ترانه خوان ات بوده ام از چه ساغرم بشكسته ايي

ساقيا بي نفس تو ،نفس بر من حرام گشته است

من كه از نفس افتاده ام از چه ساغرم بشكسته ايي

ساقيا مهر توام ،همچو بال است بر آتشم

 تو را پيوسته پروانه ام از چه ساغرم بشكسته ايي

ساقيا نام توام حك بر نامم گشته است

بي نام نامت گشته ام از چه ساغرم بشكسته ايي

ساقيا ،اشارت بر نام مهربان بوده است و بس

ساقي ميخانه ام از چه ساغرم بشكسته ايي



 


نويسنده: رامين مورخ: چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387 در ساعت: 16:11
      |+|

کسی را که دوست داری ، ازش بگذر اگر قسمت تو باشد ، خودش بر مي گردد اگر هم بر نگشت بدان که از اوّل ماله تو نبوده پس بهتر که رفت!!




نويسنده: رامين مورخ: چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387 در ساعت: 13:16
      |+|


عشق را دوست دارم
اگه يه روز بغض گلوت رو فشرد بهت قول نميدم که مي خندومت ولي مي تونم باهات گريه کنم اگه يه روز نخواستي به حرفهام گوش بدي خبرم کن........قول مي دم که خيلي ساکت باشم اگه يه روز خواستي در بري بازم خبرم کن......قول نمي دم که ازت بخوام وايسي اما ميتونم باهات بدوم اما.....................اگه يه روز سراغم رو گرفتيو خبري نشد..........سريع به ديدنم بيا حتمآ بهت احتياج دارم



نويسنده: رامين مورخ: چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387 در ساعت: 12:3
      |+|

باور کن که دوستت دارم ای تنها بهانه برای زنده بودنم ، نفس کشیدنم دوستت دارم .... ای امید و آرزوی من ، دنیای من دوستت دارم.... ای تو به زیبایی یک گل سرخ ، به پاکی یک چشمه زلال ، به لطافت باران بهار دوستت دارم.... ای تو فصل بهارم ، همیشه یارم ، همدم این دل پاره پاره ام دوستت دارم.... ای تو آرامش وجودم ، همه بود و نبودم ، هستی و تار و پودم دوستت دارم.... ای تو طلوع زندگی ام ، ناجی لب تشنگی ام دوستت دارم.... ای تو عشق زندگی ام ، همیشگی ام ، ماندنی ام دوستت دارم.... دوستت دارم



نويسنده: رامين مورخ: چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387 در ساعت: 11:36
      |+|


تو باراني من باران پرستم تودريايي من امواج تو هستم اگرروزي بپرسي باز گويم: تو من هستي و من نقش تو هستم

خوش به حال آسمون که هر وقت دلش میگیره ، بی بهونه می باره ...... 

به کسی توجه نمی کنه ... از کسی خجالت نمی کشه ... می باره و می باره و

می باره ...

اینقدر می باره تا آفتابی شه ... ‌آبی شه ...!!!

کاش ... کاش می شد مثل آسمون بود ... کاش می شد وقتی دلت گرفت اونقدر بباری تا

 بالاخره آفتابی شی ... بعدش هم انگار نه انگار که بارشی بوده ... انگار نه انگار که

غصّهای بوده ... همه چیز فراموشت بشه ...!!!

آسمون چشم های من تا صبح بارید...

نگام کن...

حالا آبی شدم؟؟!




نويسنده: رامين مورخ: چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387 در ساعت: 11:30
      |+|

 تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب
بدینسان خوابها را با تو زیبا می کنم هر شب

تبی این گاه را چون کوه سنگین می کند آنگاه

چه آتشها که در این کوه برپا می کنم هر شب

تماشایی است پیچ و تاب آتش ها .... خوشا بر من

که پیچ و تاب آتش را تماشا می کنم هر شب

مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی ای دوست

چگونه با جنون خود مدارا می کنم هر شب

چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو

که این یخ کرده را از بی کسی ها می کنم هرشب

تمام سایه ها را می کشم بر روزن مهتاب

حضورم را ز چشم شهر حاشا می کنم هر شب

دلم فریاد می خواهد ولی در انزوای خویش

چه بی آزار با دیوار نجوا می کنم هر شب
کجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی ؟

که من این واژه را تا صبح معنا می کنم هر شب




نويسنده: رامين مورخ: چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387 در ساعت: 11:22
      |+|

 تا كدوم ستاره دنبال تو باشم تا كجا بي خبر از حال تو باشم مگه ميشه از تو دل بريد و دل كند بگو مي خوام تا ابد مال تو باشم از كسي نيس كه نشوني تو نگيرم به تو روزي ميرسم من كه بميرم هنوزم جاي دو دستات خالي مونده تا قيامت توي دستاي حقيرم خاك هر جاده نشسته روي دوشم كي مياد روزي كه با تو روبرو شم من كه از اول قصه گفته بودم غير تو  حتی با سايه ام نمي جوشم





نويسنده: رامين مورخ: چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387 در ساعت: 2:17
      |+|

خدایا تو را می پرستم و تنها تو را دوست

  دارم خدایا به من قدرتی عطا کن که

  بتوانم آن باشم که تو می خواهی .

 خدایا تو را در بی کسیهایم به چشم دل

  نظاره گر بوده ام ، چگونه باید تو را بخوانم؟

  خود نمی دانم.

 خدایا این تویی که همه ی وجودم را به

 تو تقدیم می کنم .

 




نويسنده: رامين مورخ: سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387 در ساعت: 2:18
      |+|

خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن
ببين هم گريه هام از عشق .چه زندوني برام ساختن

خداحافظ گل پونه .گل تنهاي بي خونه
لالايي ها ديگه خوابي به چشمونم نمي شونه
يكي با چشماي نازش دل كوچيكمو لرزوند

يكي با دست ناپاكش گلاي باغچمو سوزوند
تو اين شب هاي تو در تو . خداحافظ گل شب بو
هنوز آوار تنهايي داره مي باره از هر سو
خداحافظ گل مريم .گل مظلوم پر دردم
نشد با اين تن زخمي به آغوش تو برگردم
نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم
از اين فصل سكوت و شب غم بارونو بردارم
نمي دوني چه دلتنگم از اين خواب زمستوني
تو كه بيدار بيداري بگو از شب چي مي دوني

تو اين روياي سر دم گم .خداحافظ گل گندم
تو هم بازيچه اي بودي . تو دست سرد اين مردم
خداحافظ گل پونه . كه باروني نمي توني
...طلسم بغضو برداره .از اين پاييز ديوونه خداحافظ



نويسنده: رامين مورخ: سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387 در ساعت: 2:8
      |+|

عشق يعني با پرستو پر زدن عشق يعني آب بر آتش زدن عشق يعني چو احسان يا به راه عشق يعني همچو يوسف قعر چاه عشق يعني بيستون كندن به دست عشق يعني زاهد اما بت پرست عشق يعني همچو من شيدا شدن


نويسنده: رامين مورخ: دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387 در ساعت: 21:36
      |+|

 

 گناهم را نميدانم، تقاصم را سبکتر کن، مرا اين گونه آزردن، خدا را خوش نمي‌آيد، مرا از غم رهايم کن، جوابي ده مرا يارا که اين سان بودن و مردن، خدا را خوش نمي‌آيد، بگو جانا گناهم چيست که اينگونه سزاوارم؟ که هر شب خون دل خوردن خدا را خوش نمي‌آيد، دلي پر درد و آه دارم، که آن را غرور من بها دار زير پا بردن خدا را خوش نمي‌آيد






نويسنده: رامين مورخ: دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387 در ساعت: 3:8
      |+|

تو را به ياد آن روز...... تو را به گلبرگ هاي خشک آن رز خشکيده....... تو را به روز اول بار ديدنت.........تو را به اولين نگاه عاشقانه....... تو را به ياد بارون روز نيامدنت..... تو را به تنهايي روز رفتنت....... تو را به بوي بارون روز برگشتنت....... قسم ات میدهم تنهايم مگذار ديگر



نويسنده: رامين مورخ: یکشنبه بیست و سوم تیر 1387 در ساعت: 20:56
      |+|

عشق یعنی :
کوچک کردن دنیا به اندازه یه نفر و بزرگ کردن یه نفر به اندازه دنیا


نويسنده: رامين مورخ: یکشنبه بیست و سوم تیر 1387 در ساعت: 20:36
      |+|

وقتي سرت رو رو شونه هاي کسي ميگذاري که دوستش داري بزرگترين آرامش دنيا رو تو خودت احساس ميکني و وقتي کسي که دوستش داري سرش رو رو شانه هات ميذاره احساس مي کني قوي ترين موجود جهاني.



نويسنده: رامين مورخ: یکشنبه بیست و سوم تیر 1387 در ساعت: 20:12
      |+|

گویند غروب جاییست که آسمان زمین را میبوسدومن امشب برای تو غروب میکنم کجایی آسمان من



نويسنده: رامين مورخ: یکشنبه بیست و سوم تیر 1387 در ساعت: 20:3
      |+|

عشق شايد تنها جايزه ي اين روزگار نامهربان است كه براي بردنش نيازي به پارتي نيست !! برايش مهم نيست كه تو "شاهي يا گدا" ! مردي يا زن ! هر چه كه هستي ، باش ! فقط تنها شرطش اين است كه ارزش آن را بشناسي و حرمتش را نگه داري



نويسنده: رامين مورخ: یکشنبه بیست و سوم تیر 1387 در ساعت: 19:54
      |+|

آن شب که دلي بود به ميخانه نشستيم

آن توبه صد ساله به پيمانه شکستيم

از آتش دوزخ نهراسيم که آن شب

ما توبه شکستيم، ولي دل نشکستيم



نويسنده: رامين مورخ: یکشنبه بیست و سوم تیر 1387 در ساعت: 19:44
      |+|


نويسنده: رامين مورخ: یکشنبه بیست و سوم تیر 1387 در ساعت: 19:40
      |+|



نويسنده: رامين مورخ: یکشنبه بیست و سوم تیر 1387 در ساعت: 19:38
      |+|

زندگي مثل يه پل قديميه! به اين فکر نکن که اگه تنها ازش بگذري ديرتر خراب ميشه به اين فکر کن که اگه افتادي يکي باشه که دستتو بگيره



نويسنده: رامين مورخ: شنبه بیست و دوم تیر 1387 در ساعت: 5:23
      |+|

اي شمع آهسته بسوز كه شب دراز است ، اي اشك آهسته بريز كه غم زياد است



نويسنده: رامين مورخ: پنجشنبه بیستم تیر 1387 در ساعت: 21:53
      |+|

زیر پلکت سایه بانم میدهی؟ سوختم آیا پناهم میدهی؟ آتشی افتاده بر جان و دلم ، قطره آبی بر لبانم میدهی؟ میهمان جان جانان گر شوم ، میزبانی را نشانم میدهی؟ تا بیاسایم دمی در پای عشق ، زیر چترت سرپناهم میدهی؟ ای جواب پرسش بی پاسخم ، عشق را آیا نشانم میدهی؟ رو مگردان نازنین با گوشه چشمت بگو در شرار چهره ات یک بوسه گاهم میدهی؟






نويسنده: رامين مورخ: چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 در ساعت: 15:26
      |+|


 بهترين دوستم نيستي لا اقل بهترين دشمنم باش اگر غمخوارم نيستي لا اقل بزرگترين غم باش هر چي هستي بهترين باش چون بهترين ها هميشه در ياد خواهند ماند




نويسنده: رامين مورخ: چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 در ساعت: 15:16
      |+|

تو منو داغون کردی ، دلم را تو خون کردی ، از دنیا سیرم کردی ، به ساز تو رقصیدم ، بد کردی من بخشیدم ، شدم اون که تو گفتی ، شاید از خر شیطون بیفتی ، دوست دارم برم و از تو دور بشم ، برم و یه جایی گم و گور بشم



نويسنده: رامين مورخ: چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 در ساعت: 15:10
      |+|

سنگ قبرم را نمیسازد کسی ,مانده ام در کوچه های بیکسی ,
بهترین دوستم مرا از یاد برد , سوختم خاکسترم را باد برد

عشق يعني خاطرات بي غبار/ دفتري از شعر و از عطر بهار/ عشق يعني يك تمنا يك نياز/ زمزمه از عاشقي با سوز و ساز/ عشق يعني چشم خيس مست او/ زير باران دست تو در دست او




نويسنده: رامين مورخ: یکشنبه شانزدهم تیر 1387 در ساعت: 18:2
      |+|

خدايا اگر تو درد عاشقي را مي كشيدي تو هم زهر جدايي را به تلخي مي چشيدي اگر چون من به مرگ آرزو ها مي رسيدي پشيمان ميشدي از اينكه عشق را آفريدي












نويسنده: رامين مورخ: یکشنبه شانزدهم تیر 1387 در ساعت: 17:47
      |+|

 

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.j28.biz & www.TakTemp.com & www.j28.ir

 

کدهای جاوا اسکریپت و قالب
بهترین وبلاگ ایرونی
بهترین کدهای جاوا و قالبهای زیبا در مینوس
فالنامه
براي ديدن فال خود ابتدا نيت کنيد سپس بر روي يکي از دايره هاي موجود کليک کنيدتا فال خود را مشاهده کنيد