تبليغاتX
روزهاي خوشي كه با هم بوديم
   

 


روزهاي خوشي كه با هم بوديم 

 




 


درد و دل


       آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان

:: تمام پیوندها ::
فالنامه
براي ديدن فال خود ابتدا نيت کنيد سپس بر روي يکي از دايره هاي موجود کليک کنيدتا فال خود را مشاهده کنيد












دریافت کد فالنامه


دوستان عاشق


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


لوگوي دوستان


كد جاوا :
 


چنديست كه بيمار وفايت شده ام .در بستر غم چشم به راهت شده ام. اين را تو بدان اگر بميرم روزي. مسئول تويي كه من فدايت شده ام



نويسنده: رامين مورخ: یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 در ساعت: 1:10
      |+|

روز اول خيلي اتفاقي ديدمت... روز دوم الکي الکي چشمام به چشماي تو افتاد...روز سوم ....هفته ي بعد دزدکي بهت نگاه کردم ... ماه بعد شانسي به دلم نشستي و حالا سالهاست يواشکي دوستت دارم



نويسنده: رامين مورخ: یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 در ساعت: 0:29
      |+|

همدم گل گشته ام ...همبستر خاکم مکن..

قطره قطره می چکم از چشم خود پاکم نکن



نويسنده: رامين مورخ: یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 در ساعت: 0:22
      |+|

گوگوش هميشه دوست دارم
نفس

اگه حتی بين ما فاصله يك نفسه
نفس منو بگير
برای يكی شدن اگه مرگ من بسه
نفس منو بگير
ای تو هم سقف عزيز ای تو هم گريهء من
گريه هم فاصله بود
گريهء آخر ما آخر بازي عشق
ختم اين قائله بود

حدس گر گرفتنت در تنور هر نفس
غم نه ، اما كم كه نيست
هم شب تازهء تو تركش پرتير عشق
سنگ سنگر هم كه نيست
خوب ديروز و هنوز طرحی از من بر صليب
روي تن پوشت بدوز
وقت عريانئ عشق با همين طرح حقير
در حريق تن بسوز

پلك تو فاصلهء دست و كاغذ و غزل
من و عاشقانه بود
رستن از پيلهء خواب ای كليد قفل شعر
خواب شاعرانه بود

از ته چاه سكوت تا بلندای صدا
يار ما بودی عزيز
در تمام طول راه با منه عاشق ترين
هم صدا بودی عزيز

حدس رو گردون شدن از من و از راه ما
باور بی ياوری
روز انكار نفس روز ميلاد تو بود
مرگ اين خوش باوری
خوب ديروز و هنوز طرحی از من بر صليب
روی تن پوشت بدوز
وقت عريانی عشق با همين طرح حقير
در حريق تن بسوز

تو بگو غيبت دست غيبت هر چه نفس
بين ما فاصله نيست
غيبت آخر تو كوچ مرغان صدا
ختم اين قائله نيست
اگه حتی بين ما فاصله يك نفسه
نفس منو بگير
برای یكی شدن اگه مرگ من بسه
نفس منو بگير
نفس منو بگير



نويسنده: رامين مورخ: یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 در ساعت: 0:16
      |+|


نويسنده: رامين مورخ: شنبه سیزدهم بهمن 1386 در ساعت: 4:21
      |+|

وقتی که تنگ غروب بارون به شيشه ميزنه!
همه غصه های دنيا توی سينه منه!
توی قطره های بارون، ميشکنه بغض صدام!
ديگه غير از يه دونه پنجره هيچی نميخوام!
پشت اين پنجره ميشينمُ آواز ميخونم!
خودمُ تنها ترين آدم دنيا ميدونم!

دنبال يه چيز ميگردم که نميدونم چيه!
يه نفر تو قلبمه که من نميدونم کيه!
يه نفر که نيمه ی گمشده ی ترانه هاست!
تکيه گاه خوب گريه های تلخ ُ بی صداست!

پشت اين پنجره تنها تو غروبا ميشينم!
خودمُ گُم ميکنم اونو تو آينه ميبينم!
گاهی وقتا پا ميذاره توی رويا های من!
ميبينم که لحظه هام نابُ تماشايی شدن!
اما اين فقط يه خوابه، خواب پشت پنجره!
وقت بيداری بازم غم ميشينه تو حنجره!

دنبال يه چيز ميگردم که نميدونم چيه!
يه نفر تو قلبمه که من نميدونم کيه!
يه نفر که نيمه ی گمشده ی ترانه هاست!
تکيه گاه خوب گريه های تلخ ُ بی صداست





نويسنده: رامين مورخ: جمعه دوازدهم بهمن 1386 در ساعت: 20:54
      |+|

اي كاش زندگي يك خواب بود!

هر شب مي بينم در روياي نابم

زير باران دست در ست با هم

در شب مهتابي از چشمان ماهت

مي بينم تمام آرزوهايم در نگاهت

حذف مي كرديم واحدهاي زندگي

مي خوانديم از شوقي غريب از عاشقي

صحبت ها پر از مهر و اميد

تا كابوس بيداري خوابم را دريد

باز بي وفايي هاي روزگار

زير آسماني تار وپر غبار

باز طعنه هاي تيز آدما

بر تن خسته و بي جان ما

نگاه ها سرد و گوش ها كر

در ميان آه و ناله هاي بي اثر

با خود مي گويم اي كاش زندگي يك خواب بود

يا اگر نيست اي كاش مهرباني باب بود

پيچ جاده سرنوشت...

به دور دست ها مي انديشم

به گذر از پيچ جاده سرنوشت

به طلسم قلعه سنگي روزگار

به آوار آرزوهاي محال

مي بينم آنجا را...

از ميان عشق بازي امروز

مي بينم !

مي بينم قايقي در تلاطم پر غرور

مي رود سوي اقيانوسي پر ز نور

در سويي دگر صيادي با چنگال تيز

در پي زيبا آهوي مردم گريز

شادمان از بازي اين سرنوشت

خندان از پيچ جاده هاي سرنوشت

كاش مي شد در ابتدا بعد از پيچ جاده بود

يا به از آن جاده ويران هرگز نبود.

راه و رسم ...

درخيابان راه مي روم زير باران باچتري پر ز آب

پير مردي رنجور با ظاهري ژوليده

مي كشاند خود را سوي من

مي زند ضربه اي بر شانه ام

كه اي جوان خام

بود زندگي را راه و رسم

گر آموختي، آموختي

غير از اين آموزند تو را شكل دگر

من نياموختم و سالها چنين در كوچه ها رهگذرم

جواني ام را بينم هر گه نگاهي بر تو افكنم

من هم در ابتدا شراب عشق و مستي مي زدم

اما دريغا در انتها طبل گدايي مي زدم

تو اين پند بشنو از من اي همسفر

گر مي روي اين ره بدان يكصد نفر

رفتند اين راه، مقصد ومقصود نداشت

گر مي روي برو ولي كور نباش

من تا دروازه آن رفتم و نيافتم خبرش

تو برو اين راه، شايد بيني اثرش





نويسنده: رامين مورخ: دوشنبه هشتم بهمن 1386 در ساعت: 21:3
      |+|

 

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.j28.biz & www.TakTemp.com & www.j28.ir

 

کدهای جاوا اسکریپت و قالب
بهترین وبلاگ ایرونی
بهترین کدهای جاوا و قالبهای زیبا در مینوس
فالنامه
براي ديدن فال خود ابتدا نيت کنيد سپس بر روي يکي از دايره هاي موجود کليک کنيدتا فال خود را مشاهده کنيد