تبليغاتX
روزهاي خوشي كه با هم بوديم
   

 


روزهاي خوشي كه با هم بوديم 

 




 


درد و دل


       آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان

:: تمام پیوندها ::
فالنامه
براي ديدن فال خود ابتدا نيت کنيد سپس بر روي يکي از دايره هاي موجود کليک کنيدتا فال خود را مشاهده کنيد












دریافت کد فالنامه


دوستان عاشق


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


لوگوي دوستان


كد جاوا :
 

من همون تنهاترينم که دلم رو به عشق تو سپردم

تو همون اميد بودنی که به اميد تو هنوز نمردم

من همون خيلی ديوونم که هميشه عاشقت ميمونم

تو همون معشوق نابی که روز و شب اسمتو ميخونم

من همون خسته ترينم که ديگه طاقت دوريتو ندارم

تو همونی که آرزومه دست تو دست گرم تو بذارم

من همون دريای دردم که ميخوام دورت بگردم

تو همونی که اگه بخندی منم با خنده هات ميخندم

من همون عاشق ترينم که اگه بخوای واست ميميرم

تو همون فرشته نجاتی که يه روز ميای و نميذاری من بميرم

من همون بدون ماهم که حتی ستاره هم ندارم

تو همون ماه و ستارم که با تو ديگه هيچی کم ندارم


 


نويسنده: رامين مورخ: شنبه بیستم بهمن 1386 در ساعت: 0:46
      |+|



صحبت عاشقی بشه ستاره رو خواب می کنی

  

  دریا رو اتیش می زنی ابرا رو بی تاب می کنی   

وقتی فقط اونو می خوای ماهو نشونه میکنی  

می ری تو قلب آسمون صبرو دیوونه می کنی

 وقتی می بینی عاشقی دنیا رو می ریزی به پاش

طلا رو قیمت می ذاری با برق ناز خنده هاش

وقتی می فهمی عاشقی می ری سراغ پنجره

قلبتو می سپاری دس قصه و عشق و خاطره

وقتی می فهمی عاشقی سوار رویا ها می شی

می ری تا جاده های دور اون بالاها خدا می شی

وقتی می بینی عاشقی ماهو می خوای شکار کنی

می خوای که خورشید خانمو یه شب بری بیدار کنی

وقتی می فهمی عاشقی سنگ و با شیشه می بینی

گمشده تو مال خودت واسه همیشه می بینی

وقتی می بینی عاشقی با آینه خونه می سازی

رنگین کمونو میاری تو گردن ماه می ندازی

وقتی می بینی عاشقی می خوای همه خبر بشن

گلا به خاطر شما تازه و تازه تر بشن

وقتی می فهمی عاشقی می بینی پادشا شدی

از همه مردم شهر یه آسمون جدا شدی

وقتی می بینی عاشقی خودت می مونی و خودش

جونتو حاضری بدی به خاطر تولدش






نويسنده: رامين مورخ: شنبه بیستم بهمن 1386 در ساعت: 0:22
      |+|

گوگوش نمي دوني چقدر دوست دارمممممم
'
نويسنده: رامين مورخ: جمعه نوزدهم بهمن 1386 در ساعت: 23:38
      |+|


نويسنده: رامين مورخ: جمعه نوزدهم بهمن 1386 در ساعت: 23:33
      |+|

عشق يعني با غم الفت داشتن


سوختن با درد نسبت داشتن

عشق دريک جمله يعني انتظار

انتظار روز رجـــعت داشتن

عشق يعني مستي و ديوانگي

عشق يعني در جهان بيگانگي

عشق يعني شب نخفتن تا سحر

عشق يعني سجده ها با چشمان تر

عشق يعني سر به در آويختن

عشق يعني اشک حسرت ريختن

عشق يعني در جهان رسوا شدن

عشق يعني مست و بي پروا شدن

عشق يعني سوختن يا ساختــن

عشق يعني زندگي را باختن

عشق يعني انتـــظار و انتـــظار

عشق يعني هرچه بيني عکس يار

عشق يعني ديـده بر در دوختـن

عشق يعني در فراقش سوختن

عشق يعني لحظه هاي التهاب

عشق يعني لحظه هاي ناب ناب

عشق يعني با پرستو پر زدن

عشق يعني آب بر آذر زدن

عشق يعني سوز ني آه شبان

عشق يعني معني رنگين کمان

عشق يعني با گلي گفتن سخن

عشق يعني خون لاله بر چمن

عشق يعني شعله بر خرمن زدن

عشق يعني رسم و دل برهم زدن

عشق يعني يک تيمم يک نماز

عشق يعني عالمي راز و نياز

عشق يعني چون محمد پا به راه

عشق يعني همچو يوسف قعر چاه

عشق يعني بيستون کندن به دست

عشق يعني زاهد اما بت پرست

عشق يعني همچومن شيدا شدن

عشق يعني قلــه و دريا شدن

عشق يعني يک شقايق غرق خون

عشق يعني درد ومحنت دردرون

عشق يعني يک تبلور يک سرود

عشق يعني يک سلام و يک درود

عشق يعني جام لبريز از شراب

عشق يعني تشنگي يعني سراب

عشق يعني حسرت شبهاي گرم

عشق يعني ياد يک روياي نرم

عشق يعني غرقه گشتن در سراب

عشق يعني حلقه هاي بي حساب

عشق يعني تا ابد بي سرنوشت

عشق يعني آخــرخط بهـشــت

عشق يعني گم شدن در لحظه ها

عشق يعني آبـي بي انتـــها

عشق يعني زرد تنها و غريب

عشق يعني سرخي ظاهر فريب

عشق يعني تکيه بر بازوي باد

عشق يعني حسرتت پاينده باد

عشق يعني هرزمان تنها شنيدن نام او

عشق يعني هرچه گفتن هرچه کردن بهراو



نويسنده: رامين مورخ: جمعه نوزدهم بهمن 1386 در ساعت: 23:20
      |+|

      توبگیر! توببند! توبخواه! پاسخ چلچله هارا توبگو! قصه ی ابرها را تو بخوان! تو بمان با من,تنها تو بمان! در دل ساغرهستی تو بجوش! من,همین یک نفس از جرعه ی جانم باقیست, آخرین جرعه ی این جام تهی را تو بنوش




نويسنده: رامين مورخ: جمعه نوزدهم بهمن 1386 در ساعت: 23:10
      |+|

نمی دونم چرا من شدم به عشق تو اسیر چرا عشق من چشات رو مبتلا نمی کنه می دونم نمی شه سرنوشت ما یکی باشه تو می گی آدم عاقل که خطا نمی کنه نه دلت تنگه واسم نه حرفی داری بزنی آخه سنگم با شیشه که اینجوری تا نمی کنه





نويسنده: رامين مورخ: جمعه نوزدهم بهمن 1386 در ساعت: 23:0
      |+|

روزي كه پيك مرگ مرا ميبرد به گور من شب چراغ عشق تو را نيز مي برم عشق تو نور عشق تو عشق بزرگ تواست خورشيد جاوداني دنياي ديگرم





نويسنده: رامين مورخ: جمعه نوزدهم بهمن 1386 در ساعت: 22:48
      |+|








نويسنده: رامين مورخ: چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 در ساعت: 2:38
      |+|

پيش ما سوختگان مسجد و ميخانه يکيست حرم و دير يکي، سبحه و پيمانه يکيست اينهمه جنگ و جدل حاصل کوته نظري است گر نظر پاک کني کعبه و بتخانه يکيست هرکسي قصه شوقش به زباني گويد چون نکو مينگرم حاصل افسانه يکيست اين همه قصه ز سوداي گرفتاران است ورنه از روز ازل دام يکي، دانه يکيست


نويسنده: رامين مورخ: چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 در ساعت: 1:4
      |+|


نويسنده: رامين مورخ: چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 در ساعت: 0:39
      |+|


نويسنده: رامين مورخ: دوشنبه پانزدهم بهمن 1386 در ساعت: 18:35
      |+|


 کاش از اول می دونستم واسه من موندنی نیستی یادته موقع رفتن از ته دل می گریستی دلتو پر از غریب واست از جونم گذشتم غربتو شکستی رفتی هنوزم غریبه نیستی ۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ کاش ز اول می دونستم که تو هم تنهام می زاری تو بودی بود و نبودم اما نه دوسم نداری




نويسنده: رامين مورخ: دوشنبه پانزدهم بهمن 1386 در ساعت: 18:34
      |+|

 

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.j28.biz & www.TakTemp.com & www.j28.ir

 

کدهای جاوا اسکریپت و قالب
بهترین وبلاگ ایرونی
بهترین کدهای جاوا و قالبهای زیبا در مینوس
فالنامه
براي ديدن فال خود ابتدا نيت کنيد سپس بر روي يکي از دايره هاي موجود کليک کنيدتا فال خود را مشاهده کنيد