تبليغاتX
روزهاي خوشي كه با هم بوديم
   

 


روزهاي خوشي كه با هم بوديم 

 




 


درد و دل


       آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان

:: تمام پیوندها ::
فالنامه
براي ديدن فال خود ابتدا نيت کنيد سپس بر روي يکي از دايره هاي موجود کليک کنيدتا فال خود را مشاهده کنيد












دریافت کد فالنامه


دوستان عاشق


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


لوگوي دوستان


كد جاوا :
 


بااشک،تمام کوچه راترکردم، رفتیو ندیدی که چه محشرکردم. دیشب که سکوت خانه دق مرگم کرد دلبستگی ام رابه توباورکردم

SMS FARSI    bahar20.sub.ir                              SMS FARSI    bahar20.sub.ir                                               SMS FARSI    bahar20.sub.ir 


اين روزها انگار باد به گوش آدمها مى رساند ، که چقدر تنهايم ؛ عجيب است همه مى خواهند دوستانه خلوتشان را ، با من قسمت کنند ! حتما چشمهايم هر صبح ، به راحتى باران ديشب را ، لو مى دهد .



نويسنده: رامين مورخ: پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 در ساعت: 22:17
      |+|

بهر يك جرعه مي منت ساقي نكشيم...اشك ما باده ما, ديده ما شيشه ما همچو فرهاد بود كوه كني پيشه ما ...كوه ما سينه ما، ناخن ما تيشه ما



نويسنده: رامين مورخ: پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 در ساعت: 21:51
      |+|


نويسنده: رامين مورخ: پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 در ساعت: 21:34
      |+|

باختنت بي گناهترين گناهم بود، يافتنت بهانه دلم و خواستنت نيازم و با تو بودن آرزويم و تو را گم کردن، پيدايش سراب بود. تو مانند پرستو آمدي و به دورترين ديار غربت رفتي. بي تو ثانيه ها تکراري شده اند و آيينه چيزي جز سراب را نشان نمي دهد و شقايق غريبي مي کند و جاده در انتظار مسافر است و هنوز دلم بدون تو بهانه مي گيرد و من آرزوهايم را عاشقانه زمزمه مي کنم و منتظرت هستم



نويسنده: رامين مورخ: پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 در ساعت: 21:25
      |+|


اگه ؛ اگه ؛اگه ؛ اگه ؛اگه ؛ اگه ؛ اگه میتونستم دو تیکه ت کنم میزاشتمت رو جفت چشمام حالا که یه دونه ای میزارمت رو قلبم
اس ام اس سال جدید - اس ام اس تبریک عید - اس ام اس قشنگ مناسب سال نو 1387 مسیج پیامک پیام کوتاه SMSFARSI.persiangig.ir                                                                                           اس ام اس سال جدید - اس ام اس تبریک عید - اس ام اس قشنگ مناسب سال نو 1387 مسیج پیامک پیام کوتاه SMSFARSI.persiangig.ir
عشق از دوستي پرسيد:فرق من و تو چيست؟ دوستي گفت من آدمارو با سلام آشنا ميكنم((تو با نگاه)) من آدما رو با دروغ جدا ميكنم((تو با مررررررررررررررررررگ



نويسنده: رامين مورخ: پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 در ساعت: 21:18
      |+|

وقتی که وفا قصه برف به تابستان است و محبت گل نایابیست به چه کسی باید گفت: با تو خوشبخت ترین انسانم



نويسنده: رامين مورخ: پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 در ساعت: 21:2
      |+|

منتظر كسي باش كه اگه حتي در ساده ترين لباس بودي، حاضر باشه تو رو به همه دنيا نشون بده وبگه كه: "اين دنياي منه"


 

پیامک جدید sms farsi پیامک جدیداس ام اس فارسی SMS FARSIمسیج جدید sms farsiپیامک جدید


قلب من در هر زمان خواهان توست  / این دو چشمان عاشقم مهمان توست / گرچه لبریز از غمی درمانده ام / این نگاهم  در پی درمان توست ...!



نويسنده: رامين مورخ: پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 در ساعت: 20:55
      |+|

بي تو

*

*

*

بي تو مهتاب شبي باز از ان كوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم

شدم ان عاشق ديوانه كه بودم

در نهانخانه جانم ، گل ياد تو درخشيد

باغ صد خاطره خنديد

عطر صد خاطره پيچيد

يادم امد كه شبي با هم از ان كوچه گذشتم

پر گشوديم و در ان خلوت دلخواسته گشتيم

ساعتي بر لب ان جوي نشستيم

تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت

من همه محو تماشاي نگاهت

آسماه صاف و شب ارام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فرو ريخته در اب

شاخه ها دست بر اورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به اواز شباهنگ

يادم ايد : تو به من گفتي :

از اين عشق حذر كن !

لحظه اي چند بر اين اب نظر كن

آب ايينه عشق گذران است

تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است

باش فردا كه دلت با دگران است

تا فراموش كني ، چندي از اين شهر سفر كن !

با تو گفتم : حذر از عشق ! ندانم

 

سفر از پيش تو هر گز نتوانم

نتوانم !

روز اول ، كه دل من به تمناي تو پر زد

چون كبوتر لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدي ، من نرميدم ، نه گسستم

باز گفتم كه تو : صيادي و من اهوي دشتم

تا به دام تو درفتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم ! نتوانم

اشكي از شاخه فرو ريخت

مرغ شب ، ناله تلخي زد و بگريخت

اشك در چشم تو لرزيد

ماه بر عشق تو خنديد

يادم ايد كه : دگر از تو جوابي نشنيدم

پاي در دامن اندوه كشيدم

نگسستم ، نرميدم

رفت در ظلمت غم ، ان شب و شبهاي دگر هم

نه گرفتي از عاشق ازرده خبر هم

نكني ديگر از ان كوچه گذر هم

بي تو اما به چه حالي من از ان كوچه گذشتم


نويسنده: رامين مورخ: پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 در ساعت: 1:58
      |+|

مشترک گرامي! اعتبار دوستي شما رو به اتمام است. لطفا جهت شارژ مجدد يک بوس ارسال نماييد



نويسنده: رامين مورخ: پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 در ساعت: 1:21
      |+|

کمی بخندیم
دریکی از ممالک اروپا وقتی که به بخش " خوراک پزی رادیو " رسید این جمله به گوشش خورد " شنوندگان عزیز امروز می خواهیم طرز پختن یک نوع کیک را به شما یاد بدهیم :"
خانم فورا شوهرش را که تند نویسی می دانست صدا کرد و از او خواست که دستور پختن کیک را برایش بنویسد شوهرش مثل همه ی تند نویسان دستش به قلم و گوشش به رادیو بود ، هوشش را چه عرض کنم .
اتفاقا یک ایستگاه رادیویی دیگر که با این ایستگاه فاصله مختصری داشت دستور ورزش می داد این دستور هم مرتبا با دستور خوراک پزی قاطی می شد لذا وقتی تند نویس آن دستور را نوشت و به خانم خود تقدیم کرد خانم اینطور خواند :
" به شماره یک ، دستها روی شکم ، یک پیاله آرد روی شانه قرار می دهید ، مقداری کشمش بریزید بطوری که پاشنه ی پا روی آن قرار بگیرد ، همین که کشمش و رنگش تغییر کرد ، پا را بلند کنید بعد رویش آب بریزید بطوری که تا کمرتان بیاید این حرکت را شش بار تکرار کنید ، سپس با یک کف دست جوش شیرین ، نفس عمیق بکشید بطوری که پف کند و حس کنید نفستان تنگ شده است .
به پشت بخوابید . دو تخم مرغ را بشکنید ، پاها را کاملا به طرف هوا کشیده در کاسه بکوبید و آن را به جلو پرتاب کنید بعد یک الک خیلی ریز را روی شکم گذاشته ، پاها را جمع نموده و به شماره پنج از بالای الک رد کنید .
روی زمین به رو بخوابید و با شکمتان در میان زرده ی تخم مرغ به چپ و راست بغلتید ، تا زرده ی تخم مرغ به همه جا برسد ، موقعی که پاها را باز می کنید هرچه بیشتر روغن خوراکی داخلش بریزید بهتر است .
کاملا خم شوید و سعی کنید که دستهایتان روی آتش بماند ، بعد به شماره سه دستها را بلند کنید ، بگذارید سرد شود . آنگاه هر دو دست را از عقب خوب بسایید . سر را به طرف جلو برده ، روی آتش یک چرخ بدهید ، بعد آن را به عقب خم کرده سرپوش رویش بگذارید که دم کند ، بعد سر را به شماره ی چهار ، قطعه قطعه بریده ، با حوله خشک کنید ، در بشقاب چیده به مهمان تعارف کنید .


نويسنده: رامين مورخ: چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 در ساعت: 22:5
      |+|

تا کی ؟ تا کی می خوای اومدنت رو پشت روزها و هفته های تقویم  قایم کنی ؟ تا کی
می خوای واسه بودنت واسه اومدنت بارون رو بهونه کنی؟ بس نیست ؟
 این همه از تو گفتن بس نیست ؟تا کی باید از تو بنویسم ؟
 خسته شدم ... خسته شدم از بودن با خاطره هات...خاطره هایی که مال من نیست و
در من غوطه ور شده...امشب می خوام دستات رو تو دست مهتاب بذارم ...
 امشب میخوام دیگه نباشم و دلم رو بسپرم به آسمون...وقتی واژه هام در برابر تو کم میارن
 دلم دیگه حرفی واسه گفتن نداره ...دلم آروم شده آروم تر از عمق نگاه تو...
دیگه وقت رفتنه...دل بیتابم رو کنار چشات جا میذارم و گم میشم تو همه ی بودن ها و رفتن ها...
همین جا کنار خاطره های نبودن تو و بودن و موندن من آخر دفتر
خاطراتم مهر پایان میزنم...حالا این تو و این خاطره های بارونی بودن خیالت....



نويسنده: رامين مورخ: چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 در ساعت: 1:46
      |+|

 

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.j28.biz & www.TakTemp.com & www.j28.ir

 

کدهای جاوا اسکریپت و قالب
بهترین وبلاگ ایرونی
بهترین کدهای جاوا و قالبهای زیبا در مینوس
فالنامه
براي ديدن فال خود ابتدا نيت کنيد سپس بر روي يکي از دايره هاي موجود کليک کنيدتا فال خود را مشاهده کنيد